خرید بک لینک

خب اولین مرخصی هم تموم شد

والان دارم برمیگردم دوباره یزد

اگرخدابخادوبشه ممکنه دوباره برگردم

سرکارقبلیم ...اینجوری حداقل غم غربت

ندارم الان ازهرنظرخراااابم

این چ تقدیری بودک من دچارش شدم

 

نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۲ ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت

برچسب: نویسنده: مبین توکلی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 12:49

قبول داری هیچ جاشهرخودت نمیشه؟فرقی نداره اونجاچ امکاناتی داشته باشهفرقی نداره کجای ایران باشهمهم اینکه تواونجابزرگ شدی قدکشیدی وجب ب وجبش برات کلی خاطره اسادم هرجاک باشه بازدلش براهمون شهرخودشتنگ میشه....این حرفمواوناییک غربت کشیدن میتونن قشنگ درک کنن   نوشته شده توسط علیرضا در شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۲ ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت

برچسب: نویسنده: مبین توکلی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 13:18

خب بالاخره بعد۳۴روزامشب بلیط قطارگرفتم برم مرخصی....همش ب این فکرمیکنم اگرماشینرونفروخته بودم توخواب هم نمیدیدم یه روزی براکاربیام یزدکل زندگی من توغربت گذشتهشش سال دانشگاهدوسال سربازی ونزدیک ب ۸سال کارهمش توغربت بوده انگارنون دراوردن راحت ب مانیومده   نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۲ ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت

برچسب: نویسنده: مبین توکلی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 13:18

صفحه بندی